اولین پیام! | 04:31
سلام خدمت تمامی شما دوستان و همراهان عزیز. راستش من چند وقتی بود که یه کمبودیو تو خودم حس میکردم... یه جور احساس نیاز و بروز... . برای همین فکر کردم که بعد از تجربه اداره یه وبلاگ علمی(و تا حدودی تخصصی) یه کمم به خودم برسم! از این رو (!) تصمیم گرفتم که اینجا و اینجوری بخشی از احساسات خاطرات و خلاصه هر حرف جالبیو که احساس نیاز به بیانش میکنم بگم. تا شاید مثلا" بتونم برای مشکلاتم از دیگران مشاوره بگیرم یا حتی شاااااااااید زد و این وسط یکی از جفنگیات من خوشش اومد....!!!! حالا برای شروع و به مناسبت پایان سال تحصیلی( (لطفا" با ریتم و دراماتیک خواده شود!) تو کلاس اول سه این همه بچه اسیرن ... همشون خسته و تنها یکیشون تو یکیشون من کاشکی مدرسه خراب شه دیگه خانومی نباشه ... مثل مدرسه عادی جزوه تکمیلی نباشه تمامی حقوق این اثر متعلق به شاگردان کلاس سوم ۳ راهنمایی فرزانگان میباشد !!! !!!! اگه از این آخریا چیزی نفهمیدین به بزرگواری خودتون ببخشید
) و آغاز امتحاناتی که با آغوش باز بهمون لبخند میزنن(!) (
) و به یاد آوردن بعضی خاطرات خوب امسال(اول دبیرستان) این شعرو برای تمامی دوستان و یاران همکلاسی میزارم تا شاید به جاودانگی لحظات غلیان احساسات و یاد آوری خاطرات گزشته کمکی کرده باشم. این شما و این هم اثر هنری بر و بچس اول۳دبیرستان فرزانگان امین...!!!